آترین نامه
 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

عکس یک اساس اصلی جهت ایجاد کاتالوگ ، اجرای طرح های گرافیکی ، تولید سایت و بنر های تبلیغاتی است که شامل عکاسی صنعتی ، عکاسی تبلیغاتی و عکاسی تبلیغاتی اسپلش می گردد ، تمامی تولید کننده گان ، وارد کننده گان و عرضه کننده گان کالا و خدمات در تلاش برای توصیفی واقعی و زیبا از کالا و خدمات خود هستند و برای حصول این امر مهم هزینه های زیادی صرف می کنند ، یکی از روش های معرفی کالا و خدمات ، معرفی از طریق عکس و کاتالوگ می باشد که نیاز به عکاسی و هنر در نگاه عکاس دارد ، بنابرین جهت تبلیغ در زمینه ی کالا و معرفی خدمات روش اول نمایش به صورت عکس می باشد که با به کارگیری متدد روز دنیا در زمینه عکس و علم عکاسی می توان کالا و خدمات را به بهترین روش نمایش داد ، جهت معرفی کالا و خدمات نیاز است که از کالا عکس صنعتی تهیه نموده و یا برای معرفی خدمات و تجهیزات عکس تبلیغاتی از خط تولید و تجهیزات ارائه نمود ، عکاس با استفاده از تجهیزات عکاسی ، نور پردازی ، علم شناخت عکس ، نور ، رنگ و ایده پردازی می تواند کالا را در زوایای گوناگون مشاهده و بهترین عکس را که شامل توصیفی کامل از کالا و خدمات با جزئیات آن ارائه دهد .

استودیو عکاسی رئال شامل گروهی از متخصصان استاتید عکس و عکاسی صنعتی ، عکاسی تبلیغاتی و طراحی کاتالوگ می باشند که به علم عکس و عکاسی پرداخته و با داشتن علم کافی در این صنعت در حال فعالیت می باشند ، استودیو عکاسی رئال این اطمینان را به شما می دهد که کالا ، خدمات و تجهیزات شما توسط عکس صنعتی به بهترین نحوه و به شیوه ی دلخواه شما با در نظر گرفتن رنگ ، ایده پردازی و دکوراسیون فوق العاده و علم عکاسی به نمایش در آید .

استودیو عکاسی رئال حقیقت کالا ، خدمات و تجهیزات شما را از نگاه عکاسی به زیبایی به نمایش در می آورد .

[ دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

برگشتی دوباره

[ چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٥ ] [ ٩:٤٤ ‎ب.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

سهم من از دنیا فقط و فقط شب های ساکت و پر از وسوسه شد .

وسوسه گرفتن دست های تو

وسوسه دزدیدن خواب از چشمات 

وسوسه خوردن میوه ممنوعه

.

.

.

.

.

.

روشن می کنم یک نخ دیگه از سیگاری که پر شده از خواستنی هایی که توانستن نیست .

من می مونم و دارندگی های که برازندگی نیست .

هستم ...

هستی که هستی کسی نیست

 

[ سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ٩:٥۱ ‎ق.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

نمی دونم

واقعا نمی دونم تنهایی من انقدر بزرگه یا اینکه آدم ها انقدر کوچک اند ...

هیچ کس نمی تونه تنهایی های من و پر کنه

[ شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

سکوتت را می شنوم ، می خوانم

حرف هایم را به دل نگیر ، آرام باش

از برای دل خودم می نویسم

نوازشم کردی ، بوسیدی مرا ، دستم را گرفتی

آغوشت شد وطنم

                            حتی هوای دیگری بس

                                                           غریب است با تنم

[ جمعه ٢۳ تیر ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٥ ‎ق.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

دوستت دارم

دوستت دارم به اندازه ی تمام دوستت دارم هایی که بر لبم خشک شده بود

حال که در آغوش منی

می بوسمت

می بوسمت به اندازه ی تمام بوسه هایی که بر لبم خشک شده بود

تلافی می کنم

تلافی می کنم تمام روزهای بی تو بودن را

تمام روزهایی را که

                               یکی بود یکی نبود ...

[ جمعه ٢۳ تیر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

بسم ا... الرحمن الرحیم

عزیز دل ...

اگر می خواهی بدانی که خداوند سبحان به چه اندازه دوستت دارد ببین که در مواقع گرفتاری و شدت چه کسی با توست ، تو هر چه قدر تنهاتر و ناامید تر از اطرافیانت می شوی یک گام به خداوند نزدیک می گردی و چنانچه خداوند دوستت داشته باشد ، تو را تنهاتر و ناامیدتر می گرداند تا خودت مانی و او .

آنوقت تو با او مناجات می کنی  او با تو نجوا

خدا محیط و اطرافت را برای تو خلوت تر می گرداند خلوت خلوت خلوت

و خواهی دید که خلوتکده ای داری به نام دل و دلی داری که در آن فقط اوست (هولله)

هرگامی که بر می داری او سایه به سایه با توست

و با توست و با توست و با توست ...

 

ابوالفضل

 

[ دوشنبه ٥ تیر ۱۳٩۱ ] [ ٥:٥۸ ‎ب.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

کاش همه می دانستند که عاشقی کردن گناه نیست

عشق  مقدس است

عاشق بری از هر گناهی است

کاش انگشت اتهام به سویم دراز نمی کردن و مرا گناه کار نمی نامیدند آن زمان که مست از عاشقی هستم !

باکی نیست ،

اگر عاشقی گناه است جهنمش را هم به جان می خرم !


[ شنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

خودسازی کسب مدارج عالی انسانی است که گاهی با ریاضت های غیر منطقی و خود آزاری به خودسوزی تبدیل می گردد .

 

ابوالفضل

[ شنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠۸ ‎ق.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

چرا باران رحمت الهی است ؟

غرور ندارد ، فروتن و متواضع است

بارش باران نزول باران است و برای بشر نازل می گردد و هرچه نازل می گردد از آسمان از جانب خداست مثل وحی الهی

باران سیراب کننده است هر جا که نازل می شود

باران بدون اینکه مکان یا فرد خاصی را انتخاب کند فرود می آید

باران برای همه ماست...

باران بین شاه و گدا - فقیر و دارا - بالا و پایین و هر ضد و نقیض دیگری فرق نمی گزارد و فقط می بارد و سیراب می کند لب های تشنه را زمین خشکیده را و برهوت از تیغ آفتاب گزیده راجان می دهد .

ابوالفضل

[ شنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

بازم پنجشنبه شد . خدا رحمتت کنه . دلم برات خیلی تنگ شده .

همیشه حسرت اون روزهایی رو می خورم که دیگه تکرار نمیشه . آخ که چه قد دلم می خواد صدام کنی ! بگی دختر بابا کیه ؟ تا منم خودم برات لوس کنم و بگم منم منم !

کاش که هیچ وقت بزرگ نمی شدم . کاش انقدردرگیر دنیای آدم بزرگ ها نمی شدم . انقدر غرق دنیای کار و مشکلات بودم که ازت دور شدم دور دور دور دور دور دور دور ....

هنوز یادمه که بهم گفتی دختر بابا ، کار همیشه هست اما من آفتاب لب بومم ...

خیلی غصه دارم دلم برای دل مهربونت تنگ شده

وقتی بوی حلوا تو خونه پخش میشه نمی تونم جلوی اشکام و بگیرم .

نمی تونم خودم و ببخشم بابایی تو من و ببخش

[ پنجشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۸:٥٦ ‎ب.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

این حس لعنتی تنهام نمی زاره . هر چند وقت یه بار به سراغم میاد . نمی زاره از چیزهایی که دارم لذت ببرم . تو یک چشم به هم زدن همه دلخوشی هام و ازم می گیره . دیگه چیزی برام مهم نیست . انگار که خالی خالیم !

خدا رو شکر که این لعنتی زورش به تو نمی رسه !

خوشحالم که هنوز تو رو دارم .

[ چهارشنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

پناه می برم از همه دوستت دارم ها به پشت  پنجره بسته اتاقم به چند نخ سیگار به یک لیوان بی خیالی به فراموشی ...

خودم رو از همه ی دوستت دارم ها پنهان می کنم .

مهربانم گوش کن

زمانی می توانم دوستت دارم هایت را باور کنم که ایمان آورده باشم به چشمانت

که هر دو چشمت قبله گاهم شود ...

 

پی نوشت : عزیزم چشم های قشنگت دروغ گوهای خوبی نیستند .

[ چهارشنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٢:٥۳ ‎ق.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

من رسما از بزرگسالی استعفاء میدهم !

تا بتونم بدون دلواپسی و نگرانی های روزانه با خیال راحت تمام لحظه های با تو بودن رو نقاشی کنم .

[ سه‌شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٥:٥۱ ‎ب.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

دختر با لوندی و ناز عشوه دخترانه خودش گفت : بابا ، من نماز شب را خیلی دوست دارم و می خواهم بخوانم .

شایدنماز شب چیزهایی داشت که برای او لذت بخش بود ! از نحوه گفتارش پیدا بود که همین طور است !

پدر خواست بگوید که نماز شب پلی دارد به نام نماز های یومیه!

اما با خود گفت ، تو از کجا می دانی شاید نماز شب پلی است برای خیلی از چیزهای خوب و ارتباطات عالیه با خداوند متعال و پلی است برای انجام واجبات از جمله نماز های یومیه !

پس خود داری نمود و دختر را برای خواندن نماز شب تشویق و ترغیب کرد !

طاعات و بندگی شما قبول درگاه حق

 

ابوالفضل

 

[ یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

دو جلد قرآن کریم داشتم که می بایستی صحافی می شدند ، به کارگاه صحافی واقع در خیابان فرصت رفتم ، هزینه آن ده هزار تومان شد گفتم نمی توانم بیعانه بدهم . صحاف گفت که اشکالی ندارد ، دور زدم تا برم خیابان عارف برای انجام کاری که در همان خیابان آقایی جلوی ماشینم را گرفت و گفت که مقداری اثاثیه جهت انتقال به خیابان ستارخان دارد به همراه دو مهاجر افغانی که کار بنائی می کردند ، بی هیچ نیتی قبول کردم . کارفرما گفت چه قدر می گیری برای بردن آنها ؟ گفتم هرچقدر دادند بعد از اصرارهای زیاد گفت راننده قبلی طی کرد 15 هزار تومان و گفت نیم ساعت دیگر می آید که هنوز نیامده بعد از یک ساعت ، همینطور آنها اثاثیه شان را بار می زدند ناخودآگاه گفتم چه خبره 15هزارتومان ! 10 هزار تومان کافیه و آنها با تعجب خندیدند و برایم دعا کردند . (بعد تازه در راه فهمیدم که چرا 10 هزار تومان بایست می دادند) چون تا گفتم دو جلد قرآن جهت صحافی دادم هزینه اش 10 هزار تومان شده پیرمرد افغانی که کنارم بود همراه من تائید کرد که هزینه خرید قرآن چاپ و غیره آن می بایستی از منبع حلال کسب شود و با نشان دادن دست هایش گفت که این 10 هزار تومان حلال حلال حلال است !

1391/03/09 دوشنبه

ابوالفضل

[ یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٩:۳٢ ‎ب.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

بسم ا... الرحمن الرحیم

سال ها بود که میل نوشتن در من بود ولی چطور و چگونه نمی دانستم . افکار زیادی به ذهنم می آمد مثل همه شما ها ، اتفاقات مهم و یا عبرت آموز و تجربه اندوز برایم پیش می آمد مثل همه شما ها و مطالبی از بزرگان می شنیدم که رعایت یکی از آن ها شاید مسیر زندگیمان را عوض می کرد ولی به واسطه همین ننوشتن آنها همگی به فراموشی سپرده شدن و چه بسا دیگر به یادم هم نیاید .نوشتن خاطرات روزانه مسائل مهم آن به اختصار و مرور آن ها بعد از مدت ها و اینکه می توانستی بهترین تصمیم را در مورد اتفاق آن روز بگیری  چه بسا تاثیر زیادی در زندگیمان می گذاشت .

به همین خاطر تصمیم به نوشتن آنها گرفته و عنوان آن را پراکنده نویسی و کوتاه نویسی به همراه رساندن مطلب و اینکه جائی برای تفکر خواننده بگذارد ، را رویش گذاشتم .

مطلب مهم تر آنکه به خاطر همین نوشت است که نام ، افکار و ایده های ما جاودانه می ماند .

ابوالفضل

[ یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٢:۳٦ ‎ق.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

بسم ا... الحمن الرحیم

کسی که از ما کمک می خواهد به گردن مامنت دارد و احترامش واجب و حفظ آبرویش.

چرا که باعث انجام خیری و حسنه ای از طرف ما می شود که پاداشش نزد باری تعالی است و بایستی برای انجام آن کمک تمام سعی خود را بنمائیم و فروگزاری نکنیم که اسبابش را خداوند برای ما فراهم می نماید بدون شک ! و ماهیچ منتی بر وی نداریم .

 

 

ابوالفضل

[ یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٢:۳۱ ‎ق.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

بسم ا... الرحمن الرحیم

خواست خداوند متعال و رضای او بر خواست و رضای ما بندگان ارجحیت دارد و در هر کاری بایست رضای خداوند را طلبید حتی کارهای کوچک و روزمره . برای مثال اگر از کسی کدورتی به دل داریم خواست ما خشم و بی اعتنائی به اوست ولی رضای خداوند سبحان بر بخشش او و لبخند بر روی اوست .

باشد که ما انشاا... به خواست خدا ، خواست و رضای او را بطلبیم.

                       آمین

[ یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٢:۱٩ ‎ق.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

مهربانم گوش کن ...

من اسیر وابستگی ها نیستم

زندگی با خوب و بدش

به من یاد داد که هیچ چیز و هیچ کس ماندنی نیست

به غیر از خاطره ها...

خاطره های قشنگ با تو بودن را برای همیشه در یادم نگه میدارم

یادم می ماند که روزی ، مهربانی ، در آسمانی مثال ابر بارانی بر من خشک بیابانی بارید ...

پی نوشت: ...

 

[ یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٢:٠٩ ‎ق.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

ببخش اگه گاهی وقت ها خاکستر می شم

ولی عزیزم

آتش زیر این خاکستر همیشه میتونه گرمت کنه

 

پی نوشت : ببخش اگه گاهی وقت ها ناراحتت می کنم

[ شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

دیروزهای خار مرا درک کرد

امروزهای زار مرا درک کرد

فردا ...

فرداهای تار مرا درک کرد

.

.

.

.

.

.

.

دست آخر آن که مرا درک کرد

                                      دنیای خار و زار و تار مرا ترک کرد

 

 

 

این روز ها خیلی ناراحنم

[ شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٩:٥٥ ‎ب.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

همدمم در هر دمم بود آدمی بس دم دمی

گهی همدم  بود و گهی هم غمی بر غمی

همرهم در هر رهم بود و نکرد خوب  همرهی

 خون من در شیشه کرد  ، یارب  ، خدایا مرهمی

 

 

پی نوشت: می دونم هنوز خیلی کار داره !

[ سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

امروز هم مثل هر روز هوا آفتابیست

روز ، روز آفتاب پرست های دشت است

دل تنگیم از برای آسمانی ابریست

بی حجاب زیر بارانش خواهم رفت

خیس خیس خواهم شد از اشک هایش

قطره ای را از دست نخواهم داد

آه ! این آفتاب لعنتی تنم را سوزانده

کاش می شد که این ابرها بارور شوند

لب های تشنه ام سیراب شوند

کاش می شد به هوایم ، هوایش بارانی شود!

[ یکشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

نماز باران می خوانم ،

در بیابانی که سحاب آسمانش جایی دگر بارانی است .

 

[ یکشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٤:٢٠ ‎ق.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

وقتی می خوای نیست
وقتی نمی خوای هست
حالا این که خوبه!
مشکل اینجاس که طرف هنوز فکر میکنه می خوای !
بعد به آدم می گن دردت چیه مگه خودت نمی خواستی !
عجب روزگاریه !
دلم گرفت ای دوست
هوای گریه با من هوای گریه با من :-(

[ شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٩:۳٩ ‎ب.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

بسم ا... الرحمن رحیم

خداوندا چه طور می توانم امر به معروفی نمایم که خود از انجام آن سر باز زنم و عاجز کنم خویش را ، و چه طور می توانم نهی از منکری نمایم که خود دائما در حال انجام منکر باشم ، پس بار پروردگارا مرا یاری فرما از بندگانی باشم که امر به معروف و نهی از منکری نمایم که خود در صف اول اجرای آن باشم.

                                                                        آمین

قال حسین ابن علی (ع) :

قیام من جز امر به معروف و نهی از منکر نبود!

1391/03/11

ابوالفضل

[ جمعه ۱٢ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٥ ‎ق.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

منِ سنگ اون قدرها هم سنگ نیستم

ننگ سنگم ! اهل شکستن  نیستم

منِ کم اون قدرها هم کم نیستم

خواست او بود کز زیادی خم نیستم

منِ پیر اون قدرها هم پیر نیستم

از نشستن رو به آینه سیر  نیستم

منِ سنگ ، منِ کم ، منِ پیر

منِ بد !

منِ بد اون قدرها هم بد نیستم

 

[ یکشنبه ٧ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱:۳۱ ‎ق.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

من می خوام ماهی بشم

ماهی تنگ بلور اون چشات

من می خوام غرق بشم

غرق دنیای عجیب اون نگات

واسه من دریا سرابه

لحظه هام بی تو خرابه

ماهی دریا شکاره

زندگی همین یه باره

شک نکن تنگ بلورم

بی تو من اسیر تورم

ماهی گیر امون نمی ده

خنده هام و پس نمی ده

آره ماهی زنده به آبه

بودن تو حکم آبه

[ جمعه ٥ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

اونی که پیشم نشسته

ساکت ، لباش و بسته

دل مهربونی داره

ریگی تو کفش نداره

کلک تو زندگیش نیست

صاذق ، صاف و ساده اس

از گوشت و استخون نیست

اهل دیار ما نیست

عروسکه

می خواد بخندم

چشام و رو غم ببندم

[ جمعه ٥ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

آینه خاک گرفته می گه دیر بجنبی رفته

کنج این اتاق نشستی، زانو تو بغل گرفتی ؟

بی خبر از بهاری ، رنگی به یاد نداری

تا کی می خوای بشینی بارون تو خواب ببینی؟

شکستم

شکستم کسی صداشو نشنید

اما باز آینه فهمید

گفتم آینه زخمیم

زخمیم مونده جاش

نمک رو زخمم نپاش

 

[ جمعه ٥ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

ماهی تنگ چه قدر تنها بود

ماهی تنگ که نه در بند بود

بی سبب در بند که نه قسمت بود

تاس بر تخته نرد که نه حکمت بود

روز به روز قفسش یک قرن بود

یاد دریا بر غمش مرهم بود

پی نوشت : گربه آب گریزان ماهی دریا شده

ماهی دریا که نه شاه ماهی دریا شده

نا گریز درتنگ ، دلش دریا بود

[ چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

از برای عیب پوشی چشم پوشی می کنم

دیده را نادیده گوش را کر می کنم

افسوس

پی نوشت : تا به کی برده حلقه به گوشش باشم

[ دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٥:٥٥ ‎ب.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

گر تو پا باشی من کفشتم

سفت ببندی بندم و در بندتم

گر تو رستم باشی من رخشتم

عزم هفت خوان گر کنی من گرزتم

گر تو رامین باشی من ویستم

بنویس افسانه را من یارتم

[ یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٢:٥۳ ‎ب.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]

ساقی بزم شب شعر توام

دردانه مست قافیه ساز توام

مطرب بنواز که تا سحر کوک توام

پایکوبی

هلهله

شادی

من آن روح توام

[ شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٦:٤٩ ‎ب.ظ ] [ مائده حاجیلویی ] [ نظرات () ]
          

.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

درمیان قوم خویش گم کرده ام آیین پیش
آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب